بعضی وقت ها .....

بعضی وقت ها.....

دلم می خواهد ,خودمان را بزنیم به علی چپ کوچه ها و بعد , ناگهان ببینیم که از

خیابان اصلی

سر درآورده یم !

یک ماشین در بست بگیریم و برویم ته دنیا با هم بشینیم لبه پرتگاهش و

هی پاهایمان را تکان بدهیم

تخمه بشکنیم

و بلند بخندیم......

 

 

/ 9 نظر / 13 بازدید
یاس آبی

ای می چسبه اینجوری[چشمک]

nazgoll

اپم به منم سر بزن پشیمون نمیشی [گل]

امپراطور

من تصورم از تو با "کاش" گره خورده... تو توقعاتت از من با "باید" سلام خیلی قشنگ بود.... ممنون منم آپم و منتظر نظرات پرمهرت[گل]

امپراطور

گفت تا "ابد" تنهایت نمیگذارم... ابدش چه زود "عفو" خورد!! سلام خیلی قشنگ بود دمت گرم منم آپم و منتظر نظرات پرمهرت[گل]

امپراطور

من که نباشم... دورت شلوغه!! ولی... پشتت خالیه..!! سلام خوبی؟ خیلی قشنگ بود پیش من هم بیا[گل]

امپراطور

درد یعنی: کسی که دوسش داری بشینه بغلت... و از کسی که دوسش داره واست تعریف کنه!! سلام آپم و منتظر نظرات پر مهرت[گل]

azita

چقدر سخت است که خورشید را نبینی زهول ابرها ماتم بگیری چقدر سخت است که در گرمای مرداد، سراغ از بهمن و دی ماه بگیری چقدر سخت است که در آبی ترین روز، به دست چتر جدایی را بگیری چه بی امید رفت آن مرد به باران، بدون هیچ خبر از زن که تنهاست چقدر سخت است که هنگام دویدن، به ظن زخم ازراهت بمانی[تماس]

afagh

ن چه تنها ماندم وقتی از آینه ها دل کندم - فصل ِ نمناکی بود افق از خون ِ دقایق، رنگین و مرا رخوت ِماندن ، به ستوه آورده من به قتل ِ همه ی ثانیه ها محکومم و به اعدام ِ گل ِ نیلوفر چون ندیدم که شکفت

نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.