بارون

خدایا دوستت دارم.چقدر دیروز دلم بارون میخواست. امروز بالاخره بارون اومد. اونم چه بارونی.عالی بود.یک ساعت فقط زیر بارون راه رفتم.انگار خدا فهمیده بود که چقدر بهش احتیاج داشتم.اخه همه چیز مهیا بود.خیابونهای اروم ,درختها و مناظر زیبا.روح منم انقدر تشنه بود که بدون هیچ صدایی فقط به صدای بارون گوش میداد.با تمام وجودم داشتم بارونم رو حس میکردم و میبلعیدم.انقدر خوب بود که همه خستگی هامو  از یاد بردم.وقتی رسیدم خونه خیس خیس بودم ولی چه حس عالی داشتم.تازه شدم.تازه تازه..............

 

/ 5 نظر / 33 بازدید
سپیده

خیلی قشنگ بود.بارونو خیلی دوس دارم [قلب] به منم سر بزنید خوشحال میشم[گل]

tabassom

rastesh nemidonam kie..... man sar mizanam vali to k hich[خجالت]

tabassom

ویکا جون چرا نظرات رو کامنت نمی کنی .... به جای ایمکه بیاد تو وبلاگم میره توایمیلم .....

یاسمن

دوست داشتی که بارون بودی...

یاسمن

دوست داشتی که بارون بودی...