به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه , اخه من کم کم داره یادم میره!!!

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن.

 یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش

کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که

از تولد نوزاد گذشت .

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها

بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه

بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر

زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق

مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت :

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی ……….

به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟

 آخه من کم کم داره یادم می ره؟؟؟؟؟؟

 

 

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ara

سلام ویکا جون[گل] خیلی قشنگ بود [دست] فدات [خداحافظ][گل][ماچ]

سهند

سلام جونم... وب خوشگلی داری... به منم سر بزنی خوشحال میشم ... راستی اگه خواستی بیا تبادل لینک کنیم...

ara

سلام ویکا جون عیدت مبارک خوش باشی عزیزم[گل][ماچ][دست]

نینا

چقدر این عکسه آشناست [چشمک][چشمک][نیشخند]

حمید

سلام گلم وب قشنگی داری واقعا دستت درد نکنه راستی به من سر بزن اگه از وبم خوشت اومد و خواستی با هم تبادل لینک کنیم اگه خوستی منو با نام آسمانی ...(حمید) لینک کن و بهم ندا بده تو رو با چه اسمی لینک کنم موفق باشی

سهند

سلام... لینکت کردم... بازم پیشم بیا...

حمید

سلام گلم ممنون که افتخار لینک کردنت رو بهم دادی تو هم با همون اسمی که گفته بودی لینک شدی بهم سر بزن خوشحال میشم. قربونت. بای

مریم

نازی خیلی خوشم اومد از مطلبت[قلب] آپم مایل بودی بیا[گل]

هالو هفت شنبه

سلام ، زیبا بود . ویکای عزیز به کشکول ابدوغ خیار سر بزن . شعر "پاتو کفش حضرت مولانا" را هم حتماً بخوان ؟ میام باز شاد باشی

معصوم

مدتهاست که قیافشو از یاد بردم