من دیگر بازی نمیکنم...............

روحم میخواهد برود...... یک گوشه بنشیند....... پشتش را بکند به دنیا..... پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید: من دیگر بازی نمیکنم.  

/ 15 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاپیتان

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . . دوست خوبم به روزم خوشحال می شم به وبم سر بزنی موفق باشی.[گل]

مریم

سلام ویکا لینکت کردم

نینا

منم دیگه بازی نمی کنم [ناراحت]

ara

شاید بازیگر خوبی نباشم ولی می دانم اگر کاری نکنم می بازم پس تمام سعیم را میکنم شاید اینبار داستان جور دیگری تمام شود [تایید]

ara

آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد و بداند دل من با توست در همین یک قدمی ! ویکا خیلی می خوامت[خداحافظ][گل][قلب]

میترا

به روحت بگو زندگی را باخته ای من دیگر تو رو نمیخوام

مهتاب تنها

سلام خوبيد وبلاگ خوبي داري و همينطور مطالبت زيباست به من هم سر بزن خيلي خوشحال ميشم

یه دوست جدید

منم دیگه نمیخوام بازی کنم. منم خسته شدم. کاش بعد از اینکه قهر کردیم و رومون رو برگردونیدم، یکی بیاد دست بکشه سرمون و بگه چرا؟ بگه برام بگو از چیه این بازی خسته شدی تا برات درستش کنم. کاش اون یه نفر خدا باشه[گریه]