من و تنهایی .....

باید به فکر تنهایی خودم باشم

دست خودم را می‌گیرم و از خانه بیرون می‌زنیم.

در پارک،

به جز درخت ،

هیچ‌کس نیست.

روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم تا پارک،

از تنهایی رنج نبرد!

دلم گرفته ،

یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم و از خودم خواهش می‌کنم،

... به خانه باز گردد...

" محمدعلی بهمنی "

 

/ 8 نظر / 11 بازدید
مریم

وووای خیلی خوشمل بود از قالبت هم خیلی خوشم میاد راستی ب منم سربزن

نیایش

سلام.... مگه میشه نوشته از استاد بهمنی باشه و به نظر آدم قشنگ نیاد؟؟.... روی نیمکت های خالی می نشینم تا پارک.... از تنهایی رنج نبرد .... اگه با تبادل لینک موافق بودی بهم خبر بده.... ضمنا .... خوشحال میشم معنی اسمت رو بدونم...

mary19

خودم هستم با چشمانی باز بنگر همان دیروزی ام امروزی شده ام مثل تمام رسم ها…

mary19

خسته ام… از تـــــو نوشتن…! کمی از خود می نویسم این “منم” که، دوستت دارم…!

آزاده

آدمی به لبخندی از دوست جان می گیرد...[گل]

ميلاد

سلام ولاگ زيبايي داري خوش حال ميشم ب وبلاگ من هم سر بزنيد [لبخند]

مجتبی

خیلی قشنگ بود چه عکسهای مناسبی هم انتخاب میکنی به منم سر بزن اگه مایل به تبادل لینک هستی بگو...