من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

بعضی وقت ها.....

دلم می خواهد ,خودمان را بزنیم به علی چپ کوچه ها و بعد , ناگهان ببینیم که از

خیابان اصلی

سر درآورده یم !

یک ماشین در بست بگیریم و برویم ته دنیا با هم بشینیم لبه پرتگاهش و

هی پاهایمان را تکان بدهیم

تخمه بشکنیم

و بلند بخندیم......

 

 

نوشته شده در ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |