من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

خیلی خسته ام از این زندگی . اخه هیچ وقت نمیفهمی چه بازی برات در پیش گرفته. امروز نمیدونم چی شد اما یهو یاد پارسال این موقع های خودم افتادم. خیلی بد حالم گرفته شد. پارسال این موقع ها همه چیز برام قشنگ بود و به قولی رو ابرا سیر میکردم. حس میکردم معنی زندگی رو دارم میفهمم.حس میکردم بالاخره جاده اصلی زندگیمو پیدا کردم و میدونم که این جاده اصلیه و بهترین انتخاب اما..................................

اما زهی خیال باطل . اخه اون فقط یه کوره راه بود که من اشتباه گرفته بودمش. چه بهای گزافی هم واسه این اشتباهم دادم.انقدر گزاف که هنوزم کمر راست نکردم. 

از اینکه قبل از اینکه خیلی دیر بشه فهمیدم که کوره راهه خدا رو شکر میکنم.اما بهای بعضی فهمیدن ها خیلی زیاده.

نوشته شده در ٢٤ دی ۱۳۸٩ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |