من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

باید به فکر تنهایی خودم باشم

دست خودم را می‌گیرم و از خانه بیرون می‌زنیم.

در پارک،

به جز درخت ،

هیچ‌کس نیست.

روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم تا پارک،

از تنهایی رنج نبرد!

دلم گرفته ،

یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم و از خودم خواهش می‌کنم،

... به خانه باز گردد...

" محمدعلی بهمنی "

 

نوشته شده در ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |