من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

  دلم بازی کردن میخواهد..!

دلم بدترین بازی ِ دنیا را میخواهد..

و شکستن تک تک ِ قوانینش را..
...


میخواهم خطا کنم..!

...میخواهم بعد از این همه سادگی،

نابخشودنی ترین باشم

و گناهکار ترین..

چقدر لذت بخش است

احساس ِ خوب ِ بد بودن..!!
 
نوشته شده در ۳٠ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

.من خود تو هستم

 .حاضرم هر کاری بکنم

.حاضرم بسوزم

 حاضرم کاری رو بکنم که

.آدمای عادی نمی کنن

 اگه دوست داری توی جهنم

.دوشادوش تو باشم ناامیدت نمی کنم

..نه

 ..داری بلوف می زنی

 ..نه

 ..تو معمولی هستی

 ..تو طرف فرشته هایی

.من ممکنه طرف فرشته ها باشم

 .ولی یک لحظه هم تصور

.نکن که یکی از اونام

 

نوشته شده در ۱٤ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

دوباره پاییزه ...........

 

فصل تولد من .........

 

 

پاییزی ها تولدمون مبارک.......

 

 

نوشته شده در ٦ مهر ۱۳٩۱ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |