من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

من....

 خالی از عاطفه و خشم

خالی از خویشی و غربت

گیج و مبهوت

بین بودن و نبودن

این حس این روزای منه.......

 خالی.............

 

 

 

 

نوشته شده در ٢٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

ببین...........

.

خدا هم تنهایی اش را فریاد میزند.......

.

قل هو الله  احد

 

نوشته شده در ۱٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

آن چیست که هیچکس ندارد و همه توقع دارند تو حتما آنرا
داشته باشی!

.

.


جواب:
.

.

.

اعصاب

نوشته شده در ٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

دست خودمان نیست که روی حرفمان نمی مانیم؛

.

ما بر زمینی ایستاده ایم

.

 که هر روز خودش را دور می زند

 

نوشته شده در ۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |