من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

تنها باشی
روز تعطیل باشد
غروب باشد
باران هم ببارد
احساس میکنی
بلاتکلیف ترین آدم دنیا هستی...!!

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که مى شوى
به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...

به اندازه ی همه" نه " هایی که باید میگفتم و نگفتم ...

امروز باید بگم غلط کردم ...!

 

این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ..!

همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض!

همراه را عرض میکنم ...

آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمی‌کــــنند ... !! ... فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت می‌شـوند ... هـمین !

 

 

 

نوشته شده در ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

کلا اینروزا بد بهم ریختم...

از دست آدمهایی که خیلی ادعا دارن خسته ام.

اونایی که هر کاری میکنن واسه خودشونه اما بعد منتش رو سر تو میذارن.

یعنی اینطوری که هی بهت میگن بحث منت نیستا اما من برات فلان کردم...من برات بهمان کردم...

 واقعا اگه بحث منت نیست پس چه دلیلی دارن واسه گفتن این حرفا...؟؟؟؟؟؟؟؟ 

یه چیزایی رو هم خوب یاد گرفتم...

اونم این که هیچ وقت ..هیچ وقت...هیچ وقت به کسی زیاد محبت نکنم.

دیگه هم دلم واسه هیچکسی جز خودم نسوزه...

ارزش آدمها رو ببینم و اندازه اون بهاهشون رفتار کنم نه قدر دل خودم.چون هر وقت این کار رو کردم بعدش طرف یه چیزی هم طلبکار شده.

یه آدمهایی هم حتی ارزش جواب دادن ندارن.حتی ارزش ندارن نگاهشون کنی .

حواسم باشه که دوبار از یه آدم ضربه نخورم.چون اونا هیچ وقت عوض نمیشن.ممکنه عوضی بشن اما عوض نه.

و................................

همه اینا رو میدونستم اما امروز یک آدمی که هیچی نبود و هیچی نداشت.که همه چیزشو از من داره.حتی ...حتی کوچکترین چیزا شو  با رفتارش یادم آورد که اونم جز همونهایی که اصلا ارزش نداره.اصلا....

فقط ...فهمیدن بعضی چیزا خیلی گرون هستن...خیلی....

 

نوشته شده در ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

بعضی وقت ها تو زندگی

 مجبوری جایی وایسی

که سخت ترین جا واسه وایسادن ه.

 

نوشته شده در ٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |