من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

چه فرق میانِ شمع با خورشید

وقتی که از هر چیز

نیمه‌ای

در تاریکی‌‌ست

 

نوشته شده در ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

جماعت من دیگه حوصله ندارم

به خوب امیدو از بد گله ندارم

گرچه از دیگرون فاصله ندارم

کاری با کار این قافله ندارم

 

 

 

نوشته شده در ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

مرگ......

هم عرصه بایسته ای از زندگی است....

کاش.....

شایسته ی خاک سپاری باشم.....

 

 

 ندیدی ؟؟؟....

یکی هم در این محله.....

هم اینک......

شبیه سازی مرگ و قیاسهای همیشه..... 

نوشته شده در ٤ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |