من درم...بگو به من...که دیوار بشنود

خدایا.........از اين همه تنهايي اجازه هست ميان اغوشت پنهان شوم؟

بگذار روزگار هر چه میخواهد ببارد

 

ما چترمان خداست.

 

پ.ن: به امید اینکه سالی شاد و پر از خیر و برکت واسه همه باشه.

             عید همتون مبارک

نوشته شده در ۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

بهار بهار صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟
وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

.

.

.

یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود
آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
.

.

.

یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم، هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

 

پ.ن: بازم بهار....بازم من.....بازم این آهنگ.

 

نوشته شده در ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

سر از زانو بر می‌دارم
به خودم می‌گویم
بلند شو و شاد باش 
سر بر زانو می‌گذارم
و جواب خودم را نمی‌دهم.

 

 

نوشته شده در ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

کوچیک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم...

حالا که بزرگ شدیم چه دلتنگیم...

کاش دل هامون به بزرگی بچگی بود.

کاش همون کودکی بودیم که حرفاش رو از نگاهش می شد خوند.

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم!

کاش برای حرف زدن نگاه کافی بود.

کاش قلب ها در چهره بود.

اما حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و دل خوش کردیم که سکوت کرده ایم.

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست.

سکوتی رو که یه نفر بفهمه بهتر از هزاران فریادی ست که هیچ کس نمی فهمه

سکوتی که سرشار از نا گفته هاست؛

نا گفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره.

دنیا رو ببین....

بچه بودیم از آسمون بارون می آمد؛

بزرگ شدیم از چشم هامون می آید!

بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛

بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه.

بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛

بزرگ شدیم توی خلوت....

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست،بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه.

بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم،بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی،بعضی ها رو کم

و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم....

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن.بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط

باعث شد که اندازه ی دوست داشتنمون تغییر کنه...

کاش هنوزم همه رو به اندازه ی همون بچگی 10 تا دوست داشتیم...!!!

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم.

بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نمی کنه.

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود.

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم.

بچه بودیم درد و دل ها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛

بزرگ شدیم درد و دل رو به صد زبان می گیم...هیچ کس نمی فهمه!!!

بچه که بودیم دوستی هامون تا نداشت؛

بزرگ که شدیم همه دوستی هامون تا داره.

بچه که بودیم بچه بودیم؛

بزرگ که شدیم،بزرگ که نشدیم هیچ،دیگه همون بچه هم نیستیم

نوشته شده در ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

میگن جنگ عراق سخت ترین جنگ واسه امریکایی ها بوده.سربازهای امریکایی انقدر تو این جنگ تحت فشار بودن و انقدر سختی کشیدن که رو شون خیلی اثر گذاشته.  باعث شده تغییر کنن و بزرگ بشن. اونها واکنشهایی نشون میدن که حتی واسه خودشونم تازگی داره اما نشونه بزرگ شدن و یاد گرفتن از شرایط سخت زندگی . 

احساس میکنم از عراق برگشتم.

نوشته شده در ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

در کافه
باران می‌بارید
و خیابان
خشک بود

کافه‌چی گفت:

ترک بدهم یا فرانسه؟
گفتم
قجری لطفا...........

نوشته شده در ۱٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

زندگی

شراب تلخیست که همه محکوم به نوشیدن آن هستیم

 پس می نوشیم به یاد کسانی که دوستشان داریم و نمی دانند

و کسانی که دوستمان دارند و نمیدانیم .

 

نوشته شده در ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

ازم نخواه با تو بمونم......تو هیچی از من نمیدونی

                                                     اگه بگم راز دلم رو........تو هم کنارم نمیمونی

یادمه یه مدت پیش وقتی فهمید چه نقابی زدم کلی شاکی شد .میگفت این کار رو با خودت نکن. میگفت حداقل پیش من که میایی بدون نقاب بیا و مطمئن باش که من دوستت هستم و هیچ وقت نه تنهات میذارم و نه از دستت ناراحت میشم. کلی گفت و گفت و گفت تا بالاخره من قبول کردم بدون نقاب برم پیشش, اما..................

اما اونم مثل بقیه بود و من ساده و احمق.

حالا اون همون کسیه که هی بهم گیر میده. هی بهم میگه چرا انقدر عوض شدی. هی بهم غر میزنه و  ................................

منم دوباره نقابمو زدم. اینجوری خیلی بهتره ................................ 


 

نوشته شده در ۱٠ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط ویکا نظرات () |

بلاخره یه صندوق خریدم.اخه خیلی وقت بود میخواستم این کارو بکنم اما دو دل بودم.

میخواستم هر چی خاطره دارم بذارم توش و درشو ببندم .این روزا خاطره ها دیگه خیلی بهم فشار اوردن.منم یهو تصمیمو گرفتمو از خونه زدم بیرون و با یه صندوق برگشتم.

تا اینجا که خوب بود اما همینکه اومدم وسایلمو بذارم توش همه خاطراتم ریختن رو سرم.

با یه سری از اونا خندیدم.با یه سری دیگه افسوس گذشت زمان رو خوردم و ...........

با چندتایی از اونا گریه کردم.مخصوصا وقتی یادم میومد با چه ذوق و هیجانی اونا رو خریدم و حالا چه بلایی سرشون اومده.

با کادویی که هیچ وقت به دست صاحبش نرسید.

با چیزهایی که یاد اور دل شکستمه و....................................

فکر میکردم با این کار راحت میشم.اما دیدن دوباره تمام تون وسایل مثل سر باز کردن یه زخم کهنه بود.

امیدوارم بلاخره زخم منم خوب بشه.


نوشته شده در ۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

 If I should stay

 اگر بمانم

 I would only be in your way 

فقط راهت را سد خواهم کرد

 

  So I'll go, but I know 

 پس خواهم رفت ولی می دانم

I'll think of you ev'ry step of the way

به فکر تو خواهم بود

And I will always love you

 و من همیشه دوستت خواهم داشت

 You, my darling you. Hmm 

تو را عشق من ، تو را

...
Bittersweet memories 

  خاطرات تلخ و شیرین

that is all I`m taking with me 

   تمام آن چیزی است که با خود دارم

So, goodbye. Please, don't cry

   پس خداحافظ ، خواهش می کنم گریه نکن

   We both know I'm not what you, you need

   هر دو می دانیم من چیزی نیستم که تو ... تو نیاز داری

  And I will always love you.

  و من همیشه تو را دوست خواهم داشت

   I hope life treats you kind

  امیدوارم زندگی با تو مهربان باشد 

  And I hope you have all you've dreamed of

 و امیدوارم به دست بیاوری هر چه را که در رویای آنی

 And I wish to you, joy and happiness. 

 و برای تو خوشی آرزو می کنم و خوشبختی 

But above all this, I wish you love.

   و بالاتر از همه برایت عشق آرزو می کنم

  And I will always love you

  و من همیشه دوستت خواهم داشت

  I, I will always love you.

You, darling, I love you.
 

 تو را عشق من ، تو را دوست دارم

Ooh, I'll always, I'll always love you.

همیشه ، همیشه دوستت خواهم داشت

 

  

 

نوشته شده در ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

تو می‌شنوی من تنها هستم
اما من
تنها هستم

 

 

 

پ.ن:  این روزها با تمام وجودم تنهایی رو حس میکنم.

نوشته شده در ٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |

کسی که قدم می‌زند
چه کسی می‌داند
که برمی‌گردد
یا می‌رود؟
کسی که قدم می‌زند
تنهاست


 

نوشته شده در ۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط ویکا نظرات () |